
دختری از ایران زمین به خاطر دل خودش مینویسد
اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا میزنه فکر نکن زدنش , داره به قیافه ی تو میخنده.
از غضنفر میپرسن سخت ترین کار چیه؟ میگه نمک تو نمکدون ریختن, چون سوراخ هاش خیلی ریزه
دوستت دارم ، تو چی ؟
خیلی می خوامت ، تو چی ؟
دوریت اذیتم می کنه ، تو چی ؟
بی تو می میرم ، تو چی ؟
..........................
من الکی گفتم ، تو چی ؟
به چهار دليل برات اس ام اس ميزنم
يكي به خاطر اينكه دوست دارم
دوم اينكه خيلي باحالي
سوم اينكه به يادتم
چهار اينكه ارزش زنگ زدن رو نداري.....
به همسرت نیکی کن . اگر همسر نداری به دوست دخترت نیکی کن . اگر دوست دختر نداری یکی پیدا کن . اگر پیدا نکردی تلاش کن . اگر تلاشت نتیجه نداد خاک بر سرت کنن بی عرضه بی خاصیت ...
تو به من بگو زشت! من به تو مي گم قشنگ! بذار جفتمون به هم دروغ گفته باشيم!!...
ترکه میره پیتزایی میگه یه پیتزا میخواستم طرف میگه بنام؟ ترکه میگه ببخشید بنام خدا یه پیتزا میخواستم!
ترکه ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نميرسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد ميشه جمعتر وايسين نون به ما هم برسه.
با همه ی وجودم سرم رو روی شونه های مهربونت میزارم و یواشکی دماغمو با لباست پاک می کنم !
تف به این زندگی
تف به نامردی
تف به دلتنگی
تف به جدایی
...
تف برسون، تفم تموم شد!
به ترکه میگن فعل خوردن رو صرف کن. میگه: میل ندارم، صرف شده، نوش جان، چشم![]()
میدونی فرق تو با فندق چیه؟ فندق یه مغز کوچولو داره ولی تو اونم ندار ![]()
یارو میره خارج. میگن : اسمت چیه ؟
میگه :SUN OF GOD BETWEEN TWO WATER OF ORIGINAL.
میگن : یعنی چی ؟ میگه : شمس الله میاندوآبی اصل![]()




سلام دوستایه خوبم چند روز قبل تولد بیتا بود من و زینب و بیتا رفتیم خونه پدر بزرگ بیتا خیلی خوش گذشت هدیه هامونو به هم دادیم بعد از مدتها دور هم جمع شدیم واقعا عالی بود...
این هم یه کیک تولد خوشمزه هدیه من و بیتا و زینب به شما دوستایه گلم که تو جشن ما شرکت کردیم..

نگاه کردن به دیوار متوجه نشدید که چه شخصی رو دیدید برید به ادامه
مطلب تا اسم اون شخص رو بگم !

سلام بازم بهم سر می زنین؟
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعنی ... شدن
ساختن عشق
دل
كلبه صفا وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.
دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.
با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.
به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.
آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.
حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.
سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.
روز اول
راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.
روز دوم
راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.
روز سوم
راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن
روز چهارم
راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.
روز پنجم
راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.
روز ششم
راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.
روز هفتم
راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است
خدایا خدایا !
چه تنها و در مانده ام
غریبی ز هر درگهی رانده ام
بسوی تو می آیم امشب که از بر
کلام ٍ کلام تو در گوش جان خوانده ام !
آبتبن
شما کدام را ترجیح می دهید؟
آدم سربه زیر با خانم ها که صحبت می کند مثل لبو سرخ می شود، سرش را پایین می اندازد و به زمین خیره می شود. به طوری که گاهی مخاطبش هم به تبعیت از او زمین را نگاه می کند. تا ببیند چه چیزی نظر او را جلب کرده است. آدم سر به زیر بس که زمین را نگاه می کند، خمیده قامت است و همین او را متواضع نشان می دهد. او جلوی پایش را خوب می بیند و کمتر پایش توی چاله می رود. گاهی چیزهایی هم پیدا می کند: سکه، اسکناس، بند ساعت، گردن بند، روان نویس، جاسوئیچی و از این قبیل. چیزهایی که آدم سر به هوا محال است آنها راببیند.
البته آدم سر به هوا هم چیزهایی را می بیند که آدم سر به زیر از دیدن آنها محروم است. مثلاً کوهساران را، شاخه های درختان را، پرندگان را، ابرها را، اگر شب باشد ستارگان را. آدم های سر به هوا ظاهراً دنیای شاعرانه تری دارند، اما این دنیای شاعرانه در شهرهای بزرگ معنایی ندارد. و همان بهتر که آدم سر به زیر باشد. آدم سر به هوا ممکن است توی چاه بیفتد، یا پا روی شکم آدمی که در پیاده رو خوابیده بگذارد و یا چیزهای دیگر.
درست است، دنیای آدم سر به زیر چندان شاعرانه نیست، حتی ممکن است مناظر دل به همزنیهم ببیند که آثارالباقیه ی دیگران استکه پا روی آن مناظر نمی گذارد و سبب گستردگی آن ها نمی شود . آن ها که با کفتر سروکار دارند همه اش بالا را نگاه می کنند . تا اینجای کار هیچ اشکالی ندارد ، اما اگر آدم کله پا بشود نمی دانیم چه وضعی پیش می آید . می توانید امتحان کنید وما را هم در جریان بگذارید .
چون مامان بیتا (اجازه نمی ده که خونه ی من یا زینب بیاد )ومامان زینب (اجازه نمی ده که بع داز سه بار پشت سر هم در حالی که من یه بار رفتم خونشون بیاد خونمون )ومامان ومن هم(چون بیتا خونش دو سه کوچه بالا تر از ماست فق ط خونهی بیتا رو اجازه میده) بنا بر این همه تو خونه ی بیتا دور هم جمع میشیم روز تولد بهتون میگم که امروزه و شما هم به ما کادو بدین دوستان خوبی که از خوبی تون معلومه که در باطن چقدر خوش گلین ودر ظاهر مهمنیست که خوشگل باشین یانه شما دوستانی هستین که من هر گز ندیدم ولی هنوز هم دوستان من هستین!
به امید دیدار!
خدا نگه دار!







(( دوشیزه ی جوان جیغ کشان درخواست کمک میکرد، اما نگاههای یخ زده ی مردم از لای درها و پنجره های نیمه باز نشانی از تمایل به کمک از سویشان نداشت. سربازها دخترک بخت برگشته را کشان کشان به سوی کاخ شاهنشاهی مجارستان میبردند، جاییکه"بانو الیزابت" انتظار خون تازه را میکشید.))
"الیزابت باتوری" در 1560 میلادی در میان خانواده ی شاهنشاهی مجارستان متولد شد. در آستانه ی 40 سالگی زمانی که یکی از کنیزانش مشغول شانه کردن موهای شاهزاده با شانه ای سنگی بود، الیزابت در آینه متوجه یک چین در چهره اش شده و با خشم شانه ی سنگی را به کنیز میکوبد.
خون از بدن کنیز جاری شده و الیزابت زمانی به خود می آید که همه ی خون کنیز بخت برگشته را مکیده.
بر بالای سر اندام بی جان دخترک، الیزابت بهترین و زیباترین حس زندگیش را باز یافته بود، احساس جوانی.
برای تداوم این احساس الیزابت نیاز به نوشیدن و تن شویی در خون دوشیزگان داشت، برای همین در طی بیش از 10 سال 600 دوشیزه ی مجاری بر بالای یک وان مرمرین آویخته و دریده شدند تا الیزابت از آنان بنوشد و تن لطیفش را در خون گرمشان شستشو دهد.
در سال 1610 در پی آشکار شدن این کشتارها شورشی رخ داد و الیزابت دستگیر و در کشتارگاهش زندانی شد.
سرانجام پس از 4 سال در 1614 الیزابت به مرگ طبیعی مرد، در حالیکه چهره اش به طراوت آن روزی بود که خونخواری را آغاز کرد.
هه هه هه هه !
بترسیییییییین ! بللررززیینن!
اصلا تر سناك نبود!
وقتی سنگینی نگاه یک نفر رو روی خودت حس می کنی یا واضح می بینی یه نفر وسط پدر و مادرش و پدر ومادرت داره زل زل نگاهت می کنه یا یکی ۶ ساله که با نگاهش داره دیوونه ات می کنه با ید چی کار کنی؟
سلامی به گرمی آفتاب تابستان
سلامی به وسعت نامردی ناز پری ! دوست قدیمی من که دیگه اثری از آثارش نیست!
انگار فقط تا وقتی محبت پاتر بودم براشون جالب بودم جالبه نه؟!
خیلی از اون ناز پری واون پو یان .... ناراحتم!
مثلا ما دوست بودیم ولی حالا؟!؟!
هههی!!!؟!!؟!!مهم نیست ! امید وارم شما دوستان خوب من باشین!![]()
بی تو ای مهتاب شبها من چه تارم
بی تو ای آرامش دل من چه دارم
بی تو ای تنهای عاشق من که هستم
بی تو من تنها ترین پرنده هستم
بی تو ای گلواژه نور و طراوت
بی تو من در غم بمیرم بی صدایت
بی تو ای آرامش من ٬ من غریبم
بی نگاه عاشقانت من میمیرم
بی تو من تنها ترین ابر زمینم
بی تو من نالان و گریان و غمینم
![]()
http://tanhadarbad.blogfa.com/ شاعر : عسل پزشکی
